وبلاگ من
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :نویسنده Ž
نویسندگان



دل‌تنگى، سهم خاکى‌هاست


کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – خانه فیروزه‌ای > الهه صابر:
چرا بر‌نمی‌گردی؟ ما مثل شاخه‌های تشنه، منتظریم. شبیه کوچه‌های طولانی، سر راهت نشسته‌ایم. چرا نمی‌رسی؟ مگر نمی‌دانی؛ بدون تو، غصه، روزگار دنیا را سیاه کرده است و دیگر نمی‌شود دم پنجره‌ها، نفس عمیق کشید.

مگر نمی‌دانی؛کبوترها دسته‌دسته به جست‌وجوی تو، کوچ کرده‌اند.

اگر تو نباشی این‌جا دیگر جای زندگی‌کردن نیست. بدون تو، گلی نمی‌روید و آدم‌ها همیشه خسته به ‌نظر می‌رسند. می‌دانم تو نازک‌تر از دل‌های عاشقی. پس چرا برای نازکی دل‌های عاشق، بر‌نمی‌گردی؟

قَسَمت می‌دهم به تمام چشمه‌های زمین که از این رفتن طولانی، دست برداری و مثل همیشه باران باشی. این‌بار اگر به رحمت بباری، خودت التهاب زمین را می‌بینی. او بی تو گدازه می‌شود و برای همیشه خواهد سوخت.

یاد روز‌هایی که می‌آمدی به‌خیر.روز‌هایی که از زیر چترم دانه‌هایت را می‌شمردم و تا وقتی عدد‌ها کم می‌آمد می‌خواستم تو را به آغوش بگیرم. یاد چتر‌هایی که می‌بستم و زیر دانه‌های روشن تو، از شادی می‌چرخیدم به‌خیر.

دیروز توی کوچه‌ها، نسیم سردی می‌وزید. با چشم‌های خودم دیدم که چگونه آخرین برگ از روی شاخه‌های بلند افتاد. مرگ برگ‌ها و نیامدن تو، تهدید نفس‌های بهار است. تو که دوست نداری درخت از کوچکی سایه‌اش، شرمنده‌ی رهگذران بهاره باشد؟

پس چرا بر‌نمی‌گردی؟ مگر تو نبودی که می‌گفتی مهربانی، باران است؟ نکند دیگر دوستمان نداری؟ نکند در کویر تنهایی، می‌خواهی تشنه بمانیم؟

ای ابر دور، تو بارانی. باران نمی‌تواند نبارد. نمی‌تواند بگذرد و با تشنه‌ها کاری نداشته باشد. من مشتی خاکم که خدا با مهربانی مرا سرشته است. من و تمام خاکی‌ها، تشنه‌ایم. تو نباید از تشنه‌ها دوری کنی.

در وجود من، زمین ترک خورده‌ای هست که نام تو را زمزمه می‌کند. لب‌های خشکیده‌ام را تماشا کن! چشم‌های منتظرم را ببین! من حتی برای گریستن هم تشنه‌ام. پس چرا بر‌نمی‌گردی؟

اگر از یاد‌کردِ منِ خاکی، فکر برگشتن نمی‌کنی، به فکر پونه‌های خودرو باش. همان‌ها که نزدیك نوروز، پای پله‌ها می‌رویند. همان‌ها که هر‌کسی به دیدار ما آمد، پیش پای سبز آن‌ها زانو زد و مشام از عطر وجودشان پر کرد. به‌خاطر انتظار پونه‌ها برگرد. به‌خاطر اشتیاق دشت رازیانه‌ها.

من، دلِ تنگی دارم و می‌دانم دل‌تنگی، سهم خاکی‌هاست. زمین بدون درخت، درخت بدون سایه، سایه بدون رهگذر و رهگذر بدون هم‌سفر، همیشه دل‌تنگ است. اما تو آسمانی هستی. نمی‌توانی بدانی خاکی‌ها چه‌قدر از این همه فاصله، غصه می‌خورند.

زمین در دل آسمان است، اما در جست‌وجوی او شب‌گردِ کهکشان‌ها شده. درخت دستش را تا بلندای لاجوردی آسمان‌ها کشیده است؛ بلکه دزدانه از سخاوت او، ستاره‌ای برای خودش بچیند و از هر‌گوشه این سایه است که وقتی تو می‌گذری به اشتیاق خبر‌های تازه، دنبال تو راه می‌افتد.

ای ابر دور، سایه‌ات را بگستر. چند ‌قطره بر سر خاکی‌ها ببار. آدمِ خاکی وقتی دل‌تنگ می‌شود، نه زمین و سایه است که شب‌گرد و مزاحم باشد، نه درخت و شاخه است که بر سخاوت کسی دست‌درازی کند. آدمِ خاکی، فقط پنهانی گریه می‌کند. اگر تو هم بر سر او بباری، دیگر کسی اشک‌های او را نخواهد دید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عكس: افسانه علیرضایی



لینک منبع

مطلب دل‌تنگى، سهم خاکى‌هاست در سایت مفیدستان.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 بهمن 1396
یکشنبه 22 بهمن 1396 10:14 ب.ظ
مسابقه های جدید سایت آی او اس یار رو از دس ندین.
سوالای جالب و جوایز خوبی داره. هر روز مسابقه جدید. هرچی زودتر بیای به نفعته
آموزش هم داره. اگه قابلیتای آیفونو نمیدونی یا منتظر آیفون جدیدی یه سر بزن
http://bit.ly/2sfwmy4
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی